برق؛ پیش‌شرط رشد اقتصادی یا قربانی سیاست‌گذاری؟/ سخنرانی جعفر خیرخواهان، علی سرزعیم و محمدحسن واقف در نشست بررسی کتاب «برق و ثروت ملل»

به گزارش روابط عمومی شرکت انرژی طوس، نهمین نشست از سلسله گفت‌وگوهای تخصصی پیشران جشنواره ملی نوآوری‌های انرژی با محوریت نقد و بررسی کتاب «برق و ثروت ملل: چالش‌های اقتصادی انرژی و محیط زیست» روز یکشنبه ۱۸ مردادماه در سالن جلسات تدکو برگزار شد.

در این نشست، جعفر خیرخواهان، دکترای اقتصاد و پژوهشگر اقتصاد سیاسی، محمدحسن واقف، دکترای اقتصاد انرژی و از مترجمان کتاب، و علی سرزعیم، استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی، به بررسی اثر رابرت برایس پرداختند؛ کتابی که در سال ۲۰۲۰ توسط PublicAffairs منتشر شده است. سخنرانان در کنار بررسی دیدگاه‌های مطرح‌شده در کتاب، نسبت میان برق، رفاه و رشد اقتصادی را بررسی کردند و با تطبیق این مباحث با شرایط ایران، از چالش‌های صنعت برق، قیمت‌گذاری و سرمایه‌گذاری تا ناترازی برق و گاز و تأثیر آن بر رشد اقتصادی کشور سخن گفتند.

در این نشست همچنین موضوعاتی مانند آینده مصرف برق و رشد تقاضا، افزایش مصرف انرژی در اقتصاد دیجیتال و مراکز داده، محدودیت‌های انرژی‌های تجدیدپذیر، امنیت زیرساخت برق در شرایط جنگی و نقش برق در شناسایی ابعاد اقتصاد غیررسمی مورد بحث قرار گرفت. در ادامه، متن کامل سخنرانی‌های سخنرانان این نشست را می‌خوانید.




جعفر خیرخواهان: برق زیرساخت پنهان مدرنیته است

با عرض سلام خدمت دوستان و سروران گرامی. بسیار خوشحالم که در جمع شما هستم و درباره این کتاب صحبت می‌کنیم. از هلدینگ تدکو و شرکت انرژی طوس بابت دعوت تشکر می‌کنم. این کتاب تقریباً دو سال پیش منتشر شد. البته در این میان کشور وارد مسائل مختلف شد و انتظار می‌رفت که زودتر در جاهای گوناگون آن را معرفی کنیم که این فرصت فراهم نشد. اینجا نخستین جایی است که من و آقای واقف به شکل عمومی در برنامه معرفی این کتاب شرکت می‌کنیم و امیدوارم این اثر دیده شود و اهمیت برق را نشان دهد.

صحبت‌های خودم را در سه قسمت ارائه می‌کنم. ابتدا نویسنده کتاب و فعالیت‌های مهم او را معرفی خواهم کرد و ویژگی‌های وی را توضیح خواهم داد. سپس درباره چرایی ترجمه این کتاب و اینکه چرا تصمیم گرفتیم آن را ترجمه کنیم، توضیح می‌دهم. در ادامه نیز مروری بر فصول کتاب خواهم داشت؛ چراکه کتاب متنوع است، ۲۰ فصل دارد و به موضوعات زیادی می‌پردازد. در حد فرصت جلسه این مطالب را ارائه می‌کنم تا زمینه‌ای برای استفاده از بحث‌های تخصصی‌تر و دقیق‌تر همکاران گرامی فراهم شود.

برایس همه‌فن‌حریف

رابرت برایس انسانی همه‌فن‌حریف است. او نویسنده است و کتاب‌های زیادی منتشر کرده، در فضای عمومی پادکست دارد و فیلمی نیز در همین حوزه و مربوط به کتاب ساخته است. او سه دهه است که حوزه انرژی، به‌خصوص برق را پیگیری می‌کند و وارد حوزه سیاست و نوآوری شده است. تاکنون ۶ کتاب نوشته که آخرین آن همین کتاب است. برایس سخنرانی‌های گوناگونی در محافل، تشکل‌ها و سازمان‌های مختلف داشته که می‌توانید آن‌ها را در فضای مجازی ملاحظه کنید. پادکست Power Hungry را دارد و در آن مطلب می‌نویسد. همچنین فیلم مستند Juice: How Electricity Explains the World را ساخته است. لازم به ذکر است خود کلمه Juice یک معنای تحت‌اللفظی و در واقع خودمانی «برق» را هم دارد و منظور او نیز در این مستند، برق است.

برایس در ایالت تگزاس و شهر آستین ساکن است و یک حساب توییتر نیز دارد که من در توییتر با مطالب و فعالیت‌های او آشنا شدم. این کتاب را نیز از جمله کتاب‌های او انتخاب کردیم. عنوان آن «کوچک‌تر، سریع‌تر، سبک‌تر، فشرده‌تر، ارزان‌تر» است و در واقع می‌خواهد توضیح دهد که چگونه نوآوری‌ها و پیشرفت تکنولوژی باعث شد پیش‌بینی‌ها و دیدگاه‌های کسانی که بدبین بودند و می‌گفتند دنیا به سمت فروپاشی می‌رود و فاجعه‌های مختلف رخ خواهد داد، محقق نشود. از خود توماس مالتوس که اولین فردی بود که گفت رشد جمعیت تصاعدی است، ولی رشد تولید کشاورزی مثلاً رشد خطی و حسابی دارد و ما شاهد گرسنگی و قحطی خواهیم بود، گرفته تا دیدگاه‌های مشابه؛ در حالی که پیشرفت‌های تکنولوژی این پیش‌بینی‌ها را باطل کرد و انقلاب‌های سبز و مواردی از این قبیل اتفاق افتاد. نویسنده در این کتاب به این موضوعات می‌پردازد و در کل نگاه مثبتی دارد.

در اوایل قرن بیستم، توجه زیادی به انرژی‌های پاک و انرژی‌های تجدیدپذیر شد. در این زمینه، سوخت‌های زیستی، از قبیل متانول، مطرح شدند و گفته شد که می‌توان از آن‌ها استفاده کرد و نیازی به سوخت‌های فسیلی نداریم. منظور از استقلال انرژی نیز در واقع استقلال از سوخت‌های آلوده‌کننده بود. اتفاقی که افتاد این بود که تولید متانول به‌شدت افزایش یافت؛ از نیشکر و ذرت استفاده شد، اما در مقابل، قیمت محصولات کشاورزی به‌شدت افزایش یافت و مردم کشورهای فقیر با مشکلاتی مواجه شدند. نویسنده این عوارض و هشدارها را مطرح می‌کند و می‌گوید سیاستمداران برای اینکه رأی بگیرند، با جو عمومی پیش می‌روند. به همین دلیل، در بسیاری از موارد، افشاگرانه وارد دل ماجراها می‌شود. این نکات همان فیلم مستندی بود که در سال ۲۰۱۹ تهیه شد و مبنای مطالب همین کتاب قرار گرفت. پس از این فیلم نیز به کشورهای مختلف رفت. در اینجا شاهدیم که برایس در دورافتاده‌ترین روستاهای هند، در مناطقی که حتی جاده وجود ندارد و دسترسی به برق نیز نیست، بررسی می‌کند که مردم مناطق محروم از برق چگونه زندگی می‌کنند. برایس با گروه فیلمبرداری خود سه سال و در حدود صد هزار کیلومتر در اقصی نقاط دنیا سفر کرده است. او با ۴۰ نفر، شامل مردم عادی، استادان دانشگاه و افراد گوناگون، گفت‌وگو کرده است. برایس به کشورهای مختلف از جمله هند و ایسلند رفته و با مدیران شرکت‌های ماینر نیز دیدار داشته است. به ۷ کشور سفر کرده و به لبنان نیز رفته است. در لبنان با گروه‌هایی که با حزب‌الله و تولید برق‌های خصوصی ارتباط دارند، مصاحبه کرده است. در خود آمریکا نیز به ایالت‌های مختلف رفته و تلاش کرده است ببیند برق چه تأثیری بر زندگی مردم می‌گذارد و برای کسانی که از دسترسی به برق محروم هستند، چه اتفاقی رخ می‌دهد.

چرا این کتاب ترجمه شد؟

درباره ترجمه کتاب باید بگویم که من از کودکی، در خانواده پدربزرگی بودم که وقتی از اتاق بیرون می‌آمدیم و چراغ را خاموش نمی‌کردیم، ما را دعوا می‌کرد و می‌گفت چرا برق را روشن گذاشتید. حتی می‌گفت برق را بکشید، به جای خاموش کردن. این نگاه، ناشی از تصور قدیمی نسبت به برق بود؛ اینکه برق یک چیز زنده است و نباید همین‌جوری سوزانده شود. بعدها به اهمیت برق به شکل‌های گوناگون پی بردیم و شاهد بودیم که نسل جدید اصلاً آن را یک چیز طبیعی و بدیهی می‌داند؛ هرچند در اوایل انقلاب و دوران جنگ نیز با خاموشی‌ها و مسائل مختلفی روبه‌رو بودیم. اسم ادیسون هم همه‌جا مطرح بود و در نتیجه همه این‌ها، به ذهنم رسید که در این زمینه کاری انجام دهم. البته کتابی عالی هم درباره قهوه دیدم. فردی آمریکایی که بسیار عاشق قهوه بود، کتابی نوشته بود و برای شکرگزاری، به مزارع آفریقا و آمریکای جنوبی رفته بود تا بررسی کند این قهوه از کجا به دست می‌آید و در کافی‌شاپ‌ها نیز تمام این مراحل را بررسی کرده بود. این موضوع به ذهنم آمد که مثلاً من هم درباره چای این کار را انجام دهم، اما کار بسیار سختی بود تا اینکه این کتاب به چشمم خورد.

در آن زمان، آقای واقف دانشجوی دکتری بود و من در حوزه اقتصاد انرژی پیشنهاد ترجمه کتاب را دادم. هم‌زمان دیدم این کتاب با این جذابیت، برای استفاده عموم نیز بسیار مناسب است. بنابراین شروع به کار کردیم. احساس کردم این کتاب می‌تواند یک آگهی تبلیغاتی برای دست‌اندرکاران صنعت برق باشد تا حتی به‌صورت رایگان آن را در اختیار مردم قرار دهند و مردم به اهمیت برق پی ببرند. به هر صورت، این کتاب منتشر شد. این کتاب ادای دینی نسبت به این محصول جدید است که حالا ۱۵۰ سال بیشتر از عمر آن نمی‌گذرد. جالب است که اگر کل تمدن بشر را از زمان اختراع آتش در نظر بگیریم، همان‌طور که در کتاب گفته شده، اگر کل تاریخ بشر را در ۲۴ ساعت تقسیم کنیم، زمان تولید و اختراع برق در چند ثانیه آخر قرار می‌گیرد. تمدن مدرنی که ما داریم، بخش مهمی از آن بر پایه همین برق است و این کتاب نیز به زیبایی به این مطالب پرداخته است.

بی‌توجهی به شاخص دسترسی به برق در دهه ۱۳۸۰

در کنار این، من در دهه ۱۳۸۰ در مرکز پژوهش‌های مجلس بودم. می‌دانیم که بانک جهانی شاخص Doing Business را با هدف سنجش سهولت انجام کسب‌وکار و مناسب‌بودن محیط مقرراتی برای فعالیت بنگاه‌ها طراحی کرده است. یکی از مؤلفه‌های این شاخص، دسترسی به برق است. به یاد دارم آن زمان دوستانی معتقد بودند محاسبه این شاخص برای ایران ضرورتی ندارد و کاری بیهوده است. آن‌ها می‌گفتند شاید برای کشورهای آفریقایی واقعاً دسترسی به برق امری مشکل باشد، ولی ما در ایران همه‌جا برق داریم و تمام روستاها دسترسی به برق دارند. بنابراین معتقد بودند که ما در این زمینه مشکلی نداریم و این موضوع مسئله کسب‌وکار نیست. متأسفانه هرچه جلوتر آمدیم، دیدیم کشورهای عقب‌مانده، مثلاً هند و کشورهای آفریقایی، در زمینه برق پیشرفت کردند، ولی در ایران این موضوع به یک هشدار تبدیل شده است. در کنار این، از بحث قابلیت اطمینان و هزینه‌های واقعی برق نیز باید صحبت کرد. ممکن است قیمت اسمی برق خیلی بالا نباشد، ولی قیمت واقعی که مصرف‌کننده برای استفاده از برق پرداخت می‌کند، بسیار زیاد است و این موضوع به گلوگاهی اساسی تبدیل شده است.

برق‌رسانی به روستاها در آمریکا

کتاب هر فصل خود را با یک داستان یا حکایت آغاز می‌کند که شما را به موضوع نزدیک کند. مثلاً می‌گوید بعد از طوفانی که در منطقه پورتوریکو اتفاق می‌افتد، یک خانواده که به برق دسترسی داشته و سه دختر کوچک نیز داشته‌اند، ناگهان همه مناسبات‌شان به هم می‌خورد. هزینه ماهانه برق آن‌ها که ۹۰ دلار بوده، چند برابر می‌شود، در حالی که به چند ساعت برق در شبانه‌روز، مثلاً ۵ ساعت، هم محدود می‌شود. علاوه بر این، آلودگی هوا، آلودگی صوتی و بوی بسیار بدی نیز ایجاد می‌شود. به بیانی دیگر، آن‌ها با این رخداد در عمل به عصر حجر برمی‌گردند. باید لباس‌هایشان را با دست بشویند و بچه‌ها نیز دیگر به اینترنت برای تحصیل دسترسی ندارند. خلاصه اینکه برق یعنی همین جلوه مدرنیته. وقتی برق نباشد، فقط برق‌ها و چراغ‌ها نیستند که خاموش می‌شوند؛ زمان شما بیشتر تلف می‌شود، امکان آموزش کم می‌شود، ارتباطات از بین می‌رود، آسایش و سلامت تحت تأثیر قرار می‌گیرد و بیمارستان‌ها دیگر نمی‌توانند خدمات خود را ارائه دهند.

برق زیرساخت پنهان مدرنیته است. برای مثال، آسانسور را در نظر بگیریم. برایس می‌گوید تا زمانی که برق نیامده بود، هیچ‌کس ساختمان‌های مرتفع نمی‌ساخت؛ چون اگر می‌خواستید پنج طبقه بالا بروید، اصلاً امکان بالا رفتن وجود نداشت. با آسانسور که به کمک نیروی برق کار می‌کند، در آمریکا ساختمان‌های مرتفع ساخته شدند. در همه دنیا نیز مثال‌های مختلفی وجود دارد. برق همه چیز را متحول کرد.

در آمریکا، یک دهه پس از بحران مالی ۱۹۲۹، سیاست «نیودیل» توسط دولت روزولت اجرا شد که یکی از بخش‌های آن توسعه روستایی بود. در این طرح، برق‌رسانی به روستاها انجام شد. پیش از آن، بخش خصوصی بیشتر به شهرها توجه داشت؛ زیرا در شهرها تراکم بالا بود و می‌توانست با هزینه کمتر، قیمت مناسبی دریافت کند و مشکلی نداشت. اما روستاهای پراکنده، در همه‌جا زیرساخت‌هایی مانند شبکه انتقال و کابل‌های فشار قوی نیاز داشتند که سرمایه‌گذاری سنگینی می‌خواست. برایس در اینجا می‌گوید که این یک پروژه سیاسی و نهادی بود. رئیس‌جمهور و مسئولان احساس کردند برای اینکه رأی بیاورند، باید به روستاها توجه کنند. جامعه روستایی نیز جمعیت زیادی داشت و به همین دلیل یک نهضت برق‌رسانی شکل گرفت.

تصمیم سیاسی در کنار تنظیم‌گری و سرمایه‌هایی که برای این کار فراهم می‌شود، اهمیت پیدا می‌کند؛ زیرا این کار به سرمایه‌گذاری بلندمدت نیاز دارد و ممکن است ۳۰ یا ۴۰ سال یا بیشتر زمان ببرد تا ثمره بدهد. شرکت‌های عمومی و خصوصی دخیل می‌شوند، تعاونی‌های محلی به کار گرفته می‌شوند، قراردادهای لازم تهیه می‌شود و قیمت‌گذاری و درآمدها نیز در این چارچوب قرار می‌گیرد. مجموعه این عوامل اجازه می‌دهد که در نظام سرمایه‌داری آمریکا، برق‌رسانی به روستاها اتفاق بیفتد. همین پدیده را حدود ۷۰ سال بعد در کشورهایی مانند هند در حال توسعه می‌بینیم که برق‌رسانی در آن‌ها انجام می‌شود و این موضوع تحولاتی مهم هم ایجاد کرده است.

برق و پیشرفت حقوق زنان

برایس از آمریکای اوایل قرن بیستم مثال می‌زند که در نبود برق، یک خانواده روستایی با دست لباس‌هایشان را می‌شویند. نویسنده می‌گوید مهم‌ترین ابزار آزادی خانم‌ها، برای نمونه یک دستگاه بوده که مخترع آن اصلاً فکر نمی‌کرده چنین اثری داشته باشد. اثر ناخواسته این اختراع این بوده که زنان و دختران را از کار در منزل آزاد می‌کند. نویسنده در ادامه به مقالاتی علمی و محاسباتی اقتصادی می‌پردازد که نشان می‌دهند این موضوع واقعاً چه اثری بر زندگی زنان داشته است. در کتاب با خانواده‌ای در هند مصاحبه می‌شود و مادر خانواده از اهمیت وسایل برقی در آشپزخانه می‌گوید؛ از اینکه قبلاً هاون بود و باید چیزی را می‌کوبیدیم، اما حالا مخلوط‌کن آمده است. آب را نیز باید از راه دور و از چاه می‌آوردیم، اما حالا پمپ وجود دارد و لوله‌کشی شده است. مهم‌ترین موضوع نیز همین تشت رختشویی است که دیگر جمع شده است. دختران اجازه پیدا کردند به مدرسه و دانشگاه بروند. نویسنده محاسبه می‌کند که در جایی که برق آمده، رشد تحصیلات دختران نسبت به پسران به‌شدت افزایش یافته و ورود و جذب آن‌ها در بازار کار نیز بسیار زیاد شده است. تحول در حوزه زنان و برابری جنسیتی نیز به‌خوبی در فصل ششم کتاب مورد اشاره قرار گرفته است.

رابطه توسعه انسانی و مصرف برق

کار جالب دیگر کتاب این است که دنیا را به سه گروه تقسیم می‌کند؛ این تقسیم‌بندی بر اساس مصرف سرانه برق انجام می‌شود. می‌گوید اگر یک یخچال در یک منزل، مثلاً هزار تا ۱۲۰۰ کیلووات مصرف کند، این میزان را ملاکی می‌گیرد برای اینکه اگر مصرف برق پایین‌تر از این باشد، آن خانواده در واقع بدون وسیله برقی است و وقتی وسیله برقی هم نباشد، مثل این است که شما برق ندارید و از امکانات برق استفاده نمی‌کنید. آمار برایس البته متعلق به سال ۲۰۱۲ است. طبق این آمار، ۴۴ درصد جمعیت دنیا، که بخش بیشتری از آن‌ها در هند، پاکستان و کشورهای پرجمعیتی مانند اندونزی و نیجریه هستند، مصرف‌شان کمتر از مصرف یک یخچال است؛ یعنی زیر هزار تا ۱۲۰۰ کیلووات. بعد از این، کشورهایی قرار می‌گیرند که مصرف آن‌ها تا ۴ هزار کیلووات است و در طبقه‌بندی کم‌مصرف قرار می‌گیرند. ایران در این زمینه در مرز قرار دارد. ایران و ترکیه حدود ۴ هزار کیلووات هستند.

در اینجا یک رابطه بین توسعه انسانی و مصرف برق به دست آمده است. تا ۴ هزار کیلووات، هرچه مصرف برق از صفر افزایش پیدا می‌کند، شاخص رفاه و توسعه انسانی نیز به همین شکل رابطه مثبتی دارد. اما از ۴ هزار کیلووات به بالا، اگر مصرف برق افزایش پیدا کند، شاخص توسعه انسانی دیگر افزایش پیدا نمی‌کند. این موضوع را درباره امید به زندگی نیز مطرح می‌کند. در کشورهای پایین‌تر که برق ندارند، امید به زندگی کمتر است و این نیز یک شاخص مهم برای رفاه و سلامت جامعه است.

عوامل مصرف درست برق

در زمینه عوامل مصرف درست برق، برایس به سه مؤلفه اشاره می‌کند: نخست، درستکاری و سلامت؛ دوم، تأمین درست سرمایه؛ و سوم، نوع سوخت مورد استفاده و ترکیب مناسب آن. مجموعه این عوامل می‌تواند باعث شود که به مصرف و استفاده درست از برق برسیم. در کتاب نموداری وجود دارد که نشان می‌دهد میان کاهش فساد مالی و افزایش مصرف سرانه برق، رابطه‌ای مستقیم وجود دارد؛ بدین منوال، کشور نروژ که کمترین فساد را دارد، از نظر مصرف سرانه برق نیز بسیار بالا است. در مقابل، کشورهایی هستند که برق ندارند و فسادشان نیز زیاد است؛ نظیر کره شمالی.

مافیای تولید برق در لبنان

یک فصل کتاب به لبنان و شهر بیروت اختصاص دارد. در این بخش، نویسنده از یک استاد دانشگاه در بیروت نقل‌قول می‌کند که می‌گوید: «ما دو قبض برق می‌پردازیم؛ یکی به شرکت برق لبنان، که دولتی است، و یکی هم به دو برابر مبلغ قبلی، در ساعات قطعی برق، به صاحبان ژنراتورهای برق خصوصی». به این ترتیب، برق در این کشور پرهزینه، به‌سختی، به شکل محلی و با قیمت بالا تأمین می‌شود. لبنان نمونه‌ای است از وضعیت بی‌دولتی و آنچه عجم اوغلو و جیمز رابینسون، از آن به «لویاتان غایب» تعبیر می‌کنند. نمونه لبنان نشان می‌دهد که چگونه در غیاب نهادهای فراگیر و نبود حاکمیت قانون، فرادستانی قدرت می‌یابند تا منافع اقلیت را تأمین کنند و به گروه‌های خودشان خدمات برق می‌دهند. برای نمونه، شاخص تولید برق لبنان از نفت در طی زمان افزایش پیدا می‌کند. برایس نشان می‌دهد که در سال‌های اخیر، نزدیک به تمام تولید برق این کشور از نفت است؛ در حالی که در میانگین جهانی، استفاده از نفت و مازوت و موارد مشابه کاهش پیدا کرده است.

چرا این اتفاق افتاده است؟ نویسنده این موضوع را با همان اقتصاد سیاسی و روابط قدرت توضیح می‌دهد. در کتاب به کشتی اجاره‌ای ترکیه‌ای در ساحل بیروت نیز اشاره شده است که با استفاده از ژنراتورهای تولید برق و مازوت، برق تولید می‌کند. آلودگی حاصل از آن تمام محدوده را تحت تأثیر قرار می‌دهد، به نحوی که یکی از ساکنان می‌گوید: «ما جرئت نمی‌کنیم لباس‌هایمان را بگذاریم خشک شود، چون تماماً سیاه می‌شود». به‌هرروی، در لبنان برق با قیمت بالا به این شکل تولید می‌شود و این اتفاقات عجیب و غریب در این کشور، به دلیل ساختار نامناسب تولید برق آن رخ می‌دهد.

محدودیت‌های تجدیدپذیرها

در بخشی دیگر از کتاب، برایس نشان می‌دهد سهم گاز طبیعی در حال افزایش است و سهم زغال‌سنگ نیز، برخلاف تصور، کاهش پیدا نکرده است. نویسنده در بخش‌های بعدی به همین موضوع اشاره می‌کند و می‌گوید در آینده، اگر بخواهیم برق داشته باشیم، چاره‌ای نداریم جز اینکه سوخت‌های با آلودگی بالا را تحمل کنیم. از طرف دیگر، تجدیدپذیرها نیز خیلی نمی‌توانند پاسخ‌گو باشند و برق حاصل از باد و خورشید خیلی قابل استفاده نیست. البته بعضی پیش‌بینی‌ها نیز، چون آمار کتاب مربوط به ۷ یا ۸ سال پیش است، ممکن است با تغییر و تحولات جدید مقداری تغییر کرده باشند.

چالش تراواتی و آینده مصرف برق

در بخش سوم با نام «نگریستن از منظر تراوات‌ها»، کتاب به کشورهایی می‌پردازد که مصرف برق آن‌ها به واسطه مصارفی دیگر بالا است. مثلاً درباره این موضوع صحبت می‌کند که تولید رمزارزها چگونه در کشوری مانند ایسلند با آن هوای سرد، مورد استقبال قرار می‌گیرد. یا برایس می‌گوید با اینکه پول مدرن به شکل اسکناس نیست، داده‌های الکترونیکی نیز به برق نیاز دارند و مصرف برق در این حوزه چگونه اتفاق می‌افتد.

در فصل چهاردهم، او به شکل ناشناس و مخفی، با فردی که در خانه ماریجوانا تولید می‌کند، گفت‌وگو و بررسی می‌کند که چند درصد تولید برق، مثلاً در آنجا، برای چنین محصولی استفاده می‌شود. این موضوعات نیز در کتاب مورد بررسی قرار گرفته است.

بخش آخر کتاب نیز «تراوات‌های قرن بیست‌ویکم» نام دارد. در این بخش گفته می‌شود که مصرف برق در یک یا دو دهه آینده به‌شدت افزایش می‌یابد و مثلاً تقاضای برق باید دو برابر شود. دلایل «چالش تراوات» و افزایش تقاضا از ۶ تراوات به ۱۲ تراوات، به دلایل گوناگونی اتفاق می‌افتد؛ از جمله رشد جمعیت، رشد شهرنشینی، افزایش مصرف کولرها، خودروهای برقی، تصفیه آب آشامیدنی و آب‌شیرین‌کن‌ها، مراکز دیتاسنترها و همچنین افزایش تعداد افرادی که در کشورهای کم‌درآمد قرار دارند و تقاضای آن‌ها برای کالاهای برقی افزایش پیدا می‌کند. همه این عوامل روی‌هم‌رفته باعث می‌شوند که شاهد افزایش مصرف برق باشیم. حال اینکه این افزایش مصرف را چگونه باید تأمین کنیم، سؤالی بسیار بزرگ است که چند فصل آخر کتاب به آن پرداخته است.

کتاب می‌گوید تجارت برق نیز بسیار کم است؛ یعنی کشورها به دلایل امنیت ملی و سیاسی، به‌راحتی حاضر نیستند برق اضافه خود را به دیگران بدهند. از طرف دیگر، کشورهای دیگر نیز می‌ترسند که در موارد خاص، برق خود را از آن‌ها دریافت کنند. در نتیجه، برق چندان قابل تجارت نیست و این موضوع کار را سخت‌تر می‌کند.

هفت گزاره مهم کتاب

در نهایت، اگر بخواهیم هفت گزاره از کتاب را به خاطر بسپاریم، باید این نکات را یادآوری کنیم:

۱ـ برق فقط نتیجه ثروت نیست، بلکه یکی از شرایط ایجاد ثروت و زندگی مدرن نیز همین برق است.

۲ـ فقط دسترسی اسمی به برق کافی نیست. برق باید سه ویژگی داشته باشد: فراوان باشد، قابل پرداخت و با قیمت ارزان باشد و قابل اطمینان باشد. یعنی شما بتوانید با کیفیت مناسب، در هر لحظه از آن استفاده کنید؛ به‌ویژه در اقتصاد دیجیتال که بسیار حساس است و یک ثانیه قطعی برق نیز می‌تواند هزینه‌هایی ایجاد کند.

۳ـ برق زمان انسان را آزاد می‌کند. مثلاً یک خانم خانه‌دار را در نظر بگیرید که سر ظهر، بچه کوچکش را در بغل دارد و زنبیل خریدش نیز در دستش است و می‌خواهد از پله‌ها چند طبقه بالا برود. این کار بسیار دشواری است، اما وقتی آسانسور آمد، به‌راحتی می‌تواند از آن استفاده کند. مثال‌های گوناگونی در این زمینه وجود دارد و همه با آن برخورد دارند.

۴ـ نظام برق فقط نیروگاه نیست. همان‌طور که گفتیم، درستکاری، سرمایه، سوخت و نهادهای کارآمد، عواملی هستند که می‌توانند برق را به‌طور کامل مفید و قابل استفاده کنند.

۵ـ اقتصاد دیجیتال و هوش مصنوعی، به مقادیر عظیم برق به‌صورت پیوسته وابسته است.

۶ـ افزایش تقاضای جهانی نیز چالشی تراواتی است که هیچ فناوری واحدی برای آن وجود ندارد و هر کشوری باید این نیاز و تقاضا را به شکلی خاص مدیریت کند.

۷ـ حتی برق پاکی که ما می‌گوییم می‌خواهیم از آن استفاده کنیم، از ماده ساخته شده است و این ماده هزینه‌هایی دارد و به انرژی نیاز دارد. برایس در فصل «خودفریبی تمام ـ تجدیدپذیر» به همین موضوع می‌پردازد. مثلاً می‌گوید اگر بخواهیم انرژی خورشیدی را در آمریکا مورد استفاده قرار دهیم، باید زمینی به اندازه دو برابر مساحت کالیفرنیا، که از بزرگ‌ترین ایالات آمریکا است، پوشش داده شود. در اینجا این سؤال مطرح می‌شود که آیا استفاده از چنین زمین عظیمی اصلاً به‌صرفه است؟ موارد گوناگونی از این دست مطرح می‌شود و در نهایت، برایس می‌گوید استفاده از سوخت‌های دیگر نیز می‌تواند توجیه داشته باشد.



علی سرزعیم: به هیچ شکلی نمی‌توان رشد اقتصادی داشت و مصرف برق افزایش پیدا نکند

خوشحالم که این کتاب ترجمه شده و به این واسطه دکتر خیرخواهان را در این نشست دیدم. به ایشان گفتم که همیشه ما را غافلگیر می‌کنند؛ یعنی کتابی را ترجمه می‌کنند که ما از آن خبر نداشتیم. این کتاب هم همین‌طور بود و از آن خبر نداشتیم. بسیار خوشحالم که به این بهانه کتاب را دیدم و خواندم.

یکی از مناطقی که در ایران بسیار فقیر بود و فقر عجیبی داشت، بشاگرد بود. قصه بشاگرد را در اینترنت جست‌وجو کنید و بخوانید. کتاب بسیار خوش‌خوانی هم در این زمینه وجود دارد که جایزه جلال آل‌احمد را هم گرفت؛ کتاب «تا خمینی‌شهر». این کتاب کم پیدا می‌شود، ولی کتاب فوق‌العاده‌ای است. خاطرم هست که وقتی این کتاب را پیش از سفر به ایتالیا خریدم، چنان جذاب بود که در فرودگاه و حتی روی پله‌های هواپیما همین‌طور آن را می‌خواندم تا رسیدم به ایتالیا و کتاب تمام شد. این کتاب درباره زندگی حاج عبدالله والی است؛ کسی که بشاگرد را کشف کرد و فقرزدایی کرد. در این کتاب به‌خوبی می‌توانید لمس کنید که جایی که برق نباشد، فقر چه شدتی پیدا می‌کند. از این نظر، بخش اول کتاب خیلی اهمیت دارد؛ زیرا نشان می‌دهد برق چه کارکردهای عجیبی در سرمایه انسانی و تعالی بشر داشته و چه تحولی در ساختار خانواده ایجاد کرده است.

شاهکار مهندسی برق در ایران

ما امروز با مسئله قطعی برق مواجه هستیم. در دوران جنگ هشت‌ساله، ساعات قطعی برق شدت زیادی پیدا کرد. یادمان هست که چهار تا پنج ساعت قطعی برق در اواخر جنگ ایران و عراق دیگر طبیعی شده بود.

اتفاق عجیبی که بعد از جنگ ایران و عراق افتاد، به یک معنا عجیب نبود و به یک معنا عجیب بود. آن اتفاق، یک شاهکار مهندسی بود که بعد از جنگ رخ داد. به‌طور سنتی، تمام بچه‌هایی که در ریاضی و فیزیک درس خوانده بودند، انتخاب اول‌شان رشته برق بود. بدین ترتیب، حجم زیادی از افراد مستعدی که در رشته برق تحصیل کرده بودند، ناگهان فضای درخشش پیدا کردند و این‌ها بعد از جنگ توانستند انبوهی نیروگاه بسازند. انبوهی از سدهای آبی نیز ساخته شد تا از آن‌ها انرژی برق گرفته شود. به این ترتیب، کشور ما از واردات برق بی‌نیاز شد. حتی چیزی که جالب‌تر بود، این بود که در تجهیزات برقی تقریباً خودکفا شدیم. شرکت‌هایی مثل مپنا ایجاد شدند که تجهیزات برقی تولید می‌کردند و ما به سمت صادرات رفتیم. من مثلاً این را دیگر خبر قطعی دارم که ما با زیمنس در عراق رقیب بودیم. با قیمت پایین‌تر و با همان کیفیت، می‌توانستیم تولید کنیم و واقعاً توانمندی خودمان را به رخ کشیدیم.

ما در دو حوزه خیلی خوب توانستیم توان مهندسی خودمان را به رخ جهان بکشیم؛ یکی عرصه سد و برق بود؛ به نحوی که در کل خاورمیانه، با قیمت بسیار نازل‌تر و کیفیت بسیار بهتر می‌توانیم کار کنیم. یک مورد دیگر نیز صنعت موشکی است که حالا ثمره آن را داریم می‌بینیم و می‌توانیم به جهان نشان دهیم که چه توانی داریم. تنها جایی هم در این کتاب که برایس از ایران نام می‌آورد، درباره توانیر است. در عراق، برای صادرات برق، ترفندهایی به کار گرفته شد که مثلاً پول پروژه‌های ایرانی در عراق برگردانده نشود و برای ایران مشکل ایجاد شود تا نتواند با قیمت بسیار ارزان‌تر از زیمنس، خدمات ارائه دهد. بنابراین، باید از این توان عظیم یاد کنیم.

خطای قیمت‌گذاری برق

با این همه مصیبتی که متأسفانه کم‌کم ایجاد شد و به نظر من، ناخواسته به آن نقطه قوت ما آسیب شدیدی زد، قیمت‌گذاری برق بود. قیمت‌گذاری برق آرام‌آرام با توهماتی که متأسفانه بعضی از اقتصاددان‌ها هم به آن دامن زدند، مانند اینکه تورم مهار می‌شود و از این قبیل حرف‌ها، تحت تأثیر قرار گرفت. در مجلس هفتم، داستان تثبیت قیمت‌ها انجام شد و عملاً گلوگاه برق را گرفتند. وقتی شما نظام مالی صنعت را مختل کنید، مطمئن باشید که بعد از چند سال کل آن صنعت دچار آسیب می‌شود. این اتفاق متأسفانه در صنعت برق افتاد.


صنعت برق صنعتی بسیار پویا بود. انواع شرکت‌ها و مهندس‌ها در آن کار می‌کردند، اما این‌ها به‌تدریج با مشکل روبه‌رو شدند. نیروگاه‌ها دچار کسری‌های زیادی شدند و دولت کم‌کم به این ورطه افتاد که پول پیمانکاران و قطعه‌سازان را ندهد. بنابراین، کل کسانی که در صنعت برق پیمانکاری می‌کردند، آرام‌آرام ورشکست شدند یا کار خود را تعطیل کردند. بعضی از این شرکت‌ها هم به افغانستان رفتند. این‌ها بهترین سرمایه‌های ما بودند برای اینکه بتوانیم به منطقه صادرات غیرنفتی داشته باشیم. خلاصه، مهارت بسیار بزرگی بود که با دست خودمان از بین بردیم. می‌دانید که در حال حاضر بانک‌ها به صنعت برق وام نمی‌دهند. می‌گویند اگر وام بدهیم، برنمی‌گردد؛ صنعت برق ورشکسته شده و این صنعت نمی‌تواند پولش را برگرداند. این یعنی نقطه قوت خودمان را به نقطه ضعف خودمان تبدیل کردیم و هیچ راهی هم نداریم که اصلاح بکنیم.

برق مهم‌تر است یا موبایل؟

من روی این موضوع بارها تأکید کرده‌ام: برق مهم‌تر است یا موبایل؟ برق مهم‌تر است یا اینترنت؟ تردیدی نیست که برق مهم‌تر است. اما از همان ابتدا درباره موبایل گفتند خصوصی باشد؛ خوب، پولش را هم از مردم گرفتند. برق را دولتی اعلام کردند و ترسیدند پولش را از مردم دریافت کنند. بنابراین، می‌بینید که صنعت تلفن همراه آن‌قدر جذاب بود که آفریقای جنوبی هم آمد در ایران سرمایه‌گذاری کرد. شرکت‌هایی مثل همراه اول و ایرانسل رشد کردند و به لحاظ مالی، یک صنعت پویا شکل گرفت.

اما صنعت برق که مهم‌تر بود، ما از مردم پولش را نگرفتیم. این نشان می‌دهد که می‌شد پول برق را گرفت، ولی نگرفتیم. اگر مردم برای تفریحشان و برای چرخ زدن در اینستاگرام پول می‌دهند، چرا نتوانیم برای برق پول بگیریم؟ برای چیزی که این‌قدر لازم است و چیزی است شبیه آب. اصلاً صنعت آب و برق به هم چفت شده بودند و دوقلوهای همزاد بودند. ما شروع کردیم به نابود کردن هر دو. بعد از این داستان، صنعت ماینر آمد. روشن است که وقتی قیمت برق را خیلی ارزان تعیین کنید، حتماً کسانی هم از آن برای ماینینگ و مسائلی از این دست استفاده می‌کنند. این رابطه علت و معلولی است. سیاست‌گذاری اشتباه باعث شده ماینینگ در ایران توجیه پیدا کند. نه اینکه مقصر این وضعیت فرد باشد. مثل این است که گوشت را جایی بگذارید که گربه بتواند به‌راحتی آن را بردارد.

خوش‌بینی به انرژی‌های تجدیدپذیر

سه نکته دیگر هم در کتاب هست که به نظرم خیلی حائز اهمیت است. نکته اول اینکه کتاب سعی می‌کند قدری بدبینی نسبت به افراط در خوش‌بینی به برق‌های خورشیدی و بادی ایجاد کند. این فصل به نظرم خوب است. به نظر می‌رسد همه ما انسان‌ها در همه جای دنیا بیش از حد به آب و باد و خورشید و حالا امواج دریا خوش‌بین هستیم و مسائلی را که می‌تواند استفاده از این منابع ایجاد کند، در نظر نمی‌گیریم. این کتاب تلنگر خوبی در این زمینه است. ازقضا به یک مقاله درباره ایران نیز رفرنس می‌دهد که چند محقق در ایران درباره پیامدهای منفی نیروگاه‌های بادی که در منجیل ایجاد شده‌اند، کار کرده‌اند. این فصل حتماً به نظر من باید خوانده شود. لازم نیست صددرصد مخالف آن باشیم، ولی لااقل باعث می‌شود از آن بی‌نهایت خوش‌بینی کمی تعدیل شویم و واقع‌بین‌تر نگاه کنیم.

جنگ به سبک آمریکایی

نکته دوم، فصلی است با عنوان «جنگ به سبک آمریکایی» که بسیار دردناک است. نویسنده می‌گوید آمریکا هر جا وارد جنگ شده است، بی‌محابا نیروگاه‌ها را نابود کرده است. درباره کره شمالی می‌گوید ۹۰ درصد نیروگاه‌هایش را آمریکا مورد هدف قرار داد. درباره عراق نیز می‌گوید عراق ۹۵۰۰ مگاوات داشت و این میزان را به ۳۰۰ مگاوات رساند. در هر دو جنگ اول و دوم عراق هم استدلال آمریکا این بود که باید کاری کرد که صدام ۱۰ سال با گرفتاری روبه‌رو شود. شما می‌دانید که تا همین الان عراق با مشکل کمبود برق مواجه است. مسئله برق عراق هنوز حل نشده و ۲۰ سال از آن جنگ گذشته است. در ویتنام نیز آمریکایی‌ها نیروگاه‌ها را به‌شدت بمباران کردند و نویسنده می‌گوید آنجا به تجربه ثابت شد که بمباران نیروگاه‌ها باعث تسلیم دشمن نمی‌شود. این خطری است که باید به آن توجه داشت.

مصرف برق؛ معیاری برای اقتصاد پنهان

برایس در این کتاب به مصرف برق برای تولید ماریجوانا نیز می‌پردازد و می‌گوید تولید ماریجوانا در میان کسب‌وکارهای کشاورزی یکی از بالاترین مصارف برق را در جهان دارد. در این زمینه مسئله مهم این است که چون اجازه نمی‌دهند قیمت برق بیش از حد در سبد مصرفی خانوارها افزایش پیدا کند، بعضی کسب‌وکارها توجیه‌پذیر می‌شوند. حالا استفاده من از این بحث چیست؟ خیلی از من می‌پرسند که بخش غیررسمی اقتصاد ایران چقدر است و چند درصد فعالیت ما غیررسمی است. یکی از راه‌های متعارف که اقتصاددانان برای تخمین حجم بخش غیررسمی اقتصاد استفاده می‌کنند، همین شاخص مصرف برق است.

برای نمونه می‌گویند هر یک میلیارد دلار GDP به چه میزان مصرف برق نیاز دارد. اگر مصرف برق شما بیشتر از آن چیزی باشد که با GDP رسمی شما متناسب است، می‌توان نتیجه گرفت که بخشی از فعالیت اقتصادی در بخش غیررسمی انجام می‌شود. مثلاً اگر GDP ما رسماً ۵۰۰ میلیارد دلار باشد، اما میزان مصرف برق باید متناسب با ۸۰۰ میلیارد دلار باشد، می‌توان حدس زد که حدود ۳۰۰ میلیارد دلار بخش غیررسمی وجود دارد.

تخمین‌ها درباره بخش غیررسمی و مخفی ایران در این زمینه، بر اساس مطالعات محققانی که روی این موضوع کار می‌کنند، حدود ۲۴ تا ۲۵ درصد است. در چنین اقتصاد پنهانی، نظیر تولید هروئین، مشروبات الکلی یا فحشا، نه پول پرداخت می‌شود و نه مالیات. البته فعالیت غیررسمی لزوماً به این معنا نیست که همه آن غیرقانونی یا ممنوع باشد. مثلاً صافکاری می‌تواند یک فعالیت غیررسمی باشد. بنابراین، همه فعالیت‌های غیررسمی الزاماً غیرقانونی نیستند و ممکن است خارج از قانون ثبت و چارچوب رسمی باشند.

مصرف خانگی نباید اولویت مطلق باشد

با توجه به اینکه برق همه‌جا وجود دارد و همه‌جا کاربرد دارد، سخن آخر این است که ما هیچ راه توسعه‌ای نداریم جز توسعه برق. به هیچ شکلی نمی‌توان رشد اقتصادی داشت و مصرف برق افزایش پیدا نکند.

در وهله اول، موضوعی که می‌توانیم درباره آن بحث کنیم این است که بعضی‌ها می‌گویند سطح تولید برق ما با سطح توسعه‌مان سازگار است و کمبودهایی که داریم، به دلیل بد‌مصرفی است. به بیانی دیگر، قیمت‌های پایین برق باعث بد‌مصرفی می‌شود. چرا پدربزرگ همه ما وقتی از اتاق بیرون می‌آمدیم، فریاد می‌زد که چراغ را خاموش کنید؟ پدربزرگ من هم همین کار را می‌کرد. او پول برق را از خانواده می‌داد و ناراحت می‌شد که پول زیادی بدهد. وقتی این فشار را از جامعه بردارید، رفتار اشتباه جا می‌افتد. بنابراین، باید رفتار درست ایجاد شود.

در مرحله اول، باید بد‌مصرفی حذف شود و در وهله دوم، هرچه رشد اقتصادی داشته باشیم، حتماً باید تولید برقمان نیز افزایش پیدا کند. در زمینه تخصیص نیز روشن است که باید از تولید به مصرف باشد؛ یعنی مصرف خانوادگی و خانگی اولویت مطلق نیست. من چهار سال در اروپا زندگی کردم و هیچ‌وقت کولر نداشتم. فقط ما هم نبودیم. توجه می‌کنید؟ آدم‌ها سعی می‌کنند خودشان را به روش‌های مختلف با شرایط سازگار کنند. این بد‌مصرفی که در ایران وجود دارد، واقعاً مصداق اسراف و تبذیر است و ثروت ملی را برای چیزی هدر داده‌ایم که بعد از آب، به نظر من، ضروری‌ترین نیاز زندگی است.





محمدحسن واقف: ناترازی درهم‌تنیده برق و گاز، رشد اقتصادی ایران را تهدید می‌کند

دوستان به یک‌سری از ادعاها و مسائلی که در کتاب مطرح شده اشاره کردند. کتاب در سال ۲۰۲۰ منتشر شده و سال ۲۰۱۸ مبنای بسیاری از چیزهایی بوده که بررسی شده یا شاید حتی کمی قدیمی‌تر باشد. حال ببینیم در این شش سال که از انتشار کتاب گذشته است، آمار چه وضعیتی پیدا کرده‌اند؛ ادعاهایی که در کتاب مطرح شده و بعد هم انطباقی با ایران و شرایط فعلی که در آن هستیم بدهیم و ببینیم چه درس‌هایی می‌توانیم برای ایران از آموخته‌های کتاب بگیریم.

رابطه GDP با برق

دوستان به موضوع رابطه GDP با برق اشاره کردند. چیزی که به نظر می‌رسد این است که ما نمی‌توانیم بگوییم رشد اقتصادی است که باعث افزایش مصرف برق می‌شود یا برق است که موتور رشد اقتصادی است. به نوعی هر دو با هم همبستگی دارند و دائماً با یکدیگر تنظیم می‌شوند. بنابراین، اگر بخواهیم نگاه درستی به مسئله ایران داشته باشیم، برق و گاز ما می‌تواند محدودکننده رشد باشد و به نوعی اجازه ندهد که ما رشد کنیم. همین الان اگر بخواهید یک کارخانه در ایران تأسیس کنید که کمی انرژی‌بر باشد، به طور منطقی نباید این کار را انجام دهید؛ به‌خصوص وقتی زمستان گاز به شما نمی‌دهند و تابستان هم برق ندارید.

نگاه بدبینانه برایس درست از آب درآمد

موضوع دیگری که در کتاب به آن اشاره کرده و به نظرم جالب بود، در ارزیابی مواردی است که در سال ۲۰۱۵ دیده بود. در آن زمان بررسی کرده بود که اقتصاد دیجیتال و پنج شرکت بزرگ دنیا، فیسبوک، آمازون، مایکروسافت، گوگل و اپل، چقدر برق مصرف می‌کنند. با تخمین‌هایی که انجام شده، می‌بینیم که این پنج شرکت تقریباً کمی کمتر از دانمارک و بیشتر از ایرلند برق مصرف می‌کنند؛ آن هم در مقیاس یک کشور.

حالا اگر امروز نگاه کنیم و ببینیم چه اتفاقی در حوزه دیتاسنترها و خود موضوع هوش مصنوعی افتاده است، در سال ۲۰۲۵ حدود ۴۸۵ تراوات‌ساعت برق مصرف شده است. این تقریباً می‌شود گفت به اندازه برق مصرفی ایران است. یعنی تقریباً یک ایران را اکنون برای این حوزه مصرف می‌کنیم.

در پنج سال پیش رو نیز پیش‌بینی‌ها این است که این رقم به ۹۵۰ تراوات‌ساعت برسد؛ یعنی تقریباً دو برابر مصرف فعلی ایران. دیتاسنترهای متمرکز بر هوش مصنوعی نیز سه برابر می‌شوند. در مجموع، در سال ۲۰۲۵ ما سه درصد رشد مصرف برق در جهان داشتیم، ولی مصرف برق دیتاسنترها ۱۷ درصد رشد داشته است. بنابراین، آنچه در کتاب ادعا شده بود مبنی بر اینکه برق اقتصاد دیجیتال شاید به دلیل وجود دیتاسنترها کمی بیشتر از اقتصاد نرمال رشد کند، امروز با هوش مصنوعی می‌توان گفت این ادعا خیلی بیشتر از قبل قوت گرفته است و حتی بیش از نگاه بدبینانه برایس باید به این مسئله پرداخت.

ارزان‌ترین نیروگاه الزاماً ارزان‌ترین برق نیست

بحث دیگری که در کتاب مطرح شد، این است که ارزان‌ترین نیروگاه الزاماً ارزان‌ترین برق نیست. مسئله مهم در این دیدگاه این است که متوجه پیچیدگی امر باشیم. برای نمونه، وقتی درباره یک نیروگاه خورشیدی صحبت می‌کنیم، باید دید یک کیلووات برق خورشیدی با سرمایه و وسایل و… چقدر تمام می‌شود؟ یک طرف دیگر موضوع هم این است که انرژی خورشیدی به چه کار من می‌آید؟ یا اگر بخواهم از آن در پیک استفاده کنم، عملاً عصر دیگر استفاده‌ای از آن ندارم و وقتی شب می‌شود، دیگر نمی‌توانم از آن استفاده کنم. این برق باید به درد من بخورد. یعنی من بابت آن باید یک پشتیبانی داشته باشم که برق شب را تأمین کند. درست است که برق شب من کم می‌شود، اما اگر بخواهی در مقیاس گسترده از آن استفاده کنی، یا باید باتری داشته باشی یا باید پشتیبان داشته باشی. بنابراین، شما دو سیستم را به لحاظ سرمایه‌ای درگیر کرده‌اید؛ علاوه بر اینکه سوخت هم بابت آن باید استفاده شود. در کل این فرایند، مواد خود باتری را هم داریم.

درباره زیرو کربن صحبت می‌کنیم و بحث نت زیرو کربن هم امروز مطرح می‌شود. این امر را اما چگونه ایجاد می‌کنند؟ در نیروگاه سیکل ترکیبی گازسوز با جابه‌جایی کربن در این مسیر تلاش می‌شود، اما تصور اینکه بدون توجه به مقیاس جهانی ماجرا می‌توان مسئله کربن را مدیریت کرد، اشتباه است؛ زیرا دنیا یک مجموعه است و نمی‌توان کربن ایران را کم کرد و فکر کرد دیگر مناطق جهان اهمیتی ندارد. اگر همه بخواهند این کار را انجام دهند، در کتاب هم خیلی به آن پرداخته شده است؛ به لحاظ مقدار و قیمت و دسترسی به عناصر کمیاب، دچار مشکل خواهیم شد.

مسائل خاص ایران

سؤال این است که ایران، کشوری پرانرژی و دارنده دومین منابع گاز که مجموع نفت و گازش از تمام کشورهای دنیا بیشتر است، چطور به شرایطی می‌رسد که در حوزه گاز و برق دچار ناترازی می‌شود؟ ما در مرحله نخست، اتصال خوبی به شبکه داشتیم. یعنی جزو کشورهایی هستیم که صددرصد مردم و تمام شهرها و روستاهایمان به برق متصل هستند. منتهای امر، در حوزه دوم نتوانستیم برقی را که کافی، قابل اتکا و از نظر مالی برای خانوار و بنگاه پایدار باشد، ایجاد کنیم.

موضوع مهم‌تر این است که ما دو ناترازی جداگانه نداریم و نمی‌توانیم بگوییم گاز و برق، هر کدام برای خودشان ناتراز هستند؛ زیرا مهم‌ترین سوختی که در نیروگاه استفاده می‌کنیم و مهم‌ترین سوختی که در اقتصاد به‌طور کلی استفاده می‌کنیم، گاز است. بیش از ۶۰ درصد مصرف انرژی ما در کل، گاز است. این گاز به نیروگاه، برق و صنعت می‌رود. در زمستان مصرف گاز خانگی بالا می‌رود و برای اتفاقات مختلف، گاز کمتری برای نیروگاه و صنعت باقی می‌ماند. اغلب اولویت را به مصرف خانگی می‌دهیم و اگر چیزی باقی بماند، به صنعت، برق یا گاز می‌دهیم. این موضوع حتی برای خود خانوار هم ممکن است در نهایت زیان‌هایی به بار بیاورد و در افزایش بیکاری یا توقف رشد صادرات خود را نشان بدهد. از طرف دیگر، در تابستان که بار سرمایشی بالا می‌رود، پیک برق داریم.

به هر صورت، صنعت در چنین تنگناهایی گرفتار شده است؛ به نحوی که یا نیروگاه داریم، اما سوخت در نیروگاه نداریم؛ تولید داریم، اما در انتقال دچار محدودیت می‌شویم. گاه در جایی تولید انجام می‌شود که آنجا مصرف به آن میزان نیاز ندارد. ظرفیت داریم، درآمد نگهداری نداریم. انرژی داریم، اما در ساعتی که می‌خواهیم، آن انرژی وجود ندارد. پس در ایران، مسئله فقط کمبود انرژی نیست. موضوع این است که اولاً ما برنامه داریم که رشد کنیم. یعنی اگر بخواهیم رشد چهار یا پنج درصد پایدار داشته باشیم، این موضوع با رشد انرژی گره می‌خورد و حتماً به برق و گاز خیلی بیشتری نیاز داریم. این معضلات به کاهش سرمایه‌گذاری هم منجر می‌شود. این بدان معناست که همین امروز، حتی اگر تحریم‌ها برداشته شوند، باز رغبت کمی برای تأسیس واحد صنعتی وجود خواهد داشت؛ زیرا دچار مشکل کمبود برق هستیم. به هر روی، این شکاف انرژی حتی به شکل خاموشی خانگی هم ممکن است دیده شود، منتها خیلی محدودتر نسبت به صنعت. در نهایت، آثار این خاموشی‌ها نیز در فولاد و پتروشیمی دیده خواهد شد که صادرات را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در وهله بعد نیز مجبور می‌شویم از سوخت‌های مایع، مازوت و سایر سوخت‌ها استفاده کنیم که این‌ها هم عوارض زیست‌محیطی زیادی دارد.

دیگر خبرها